آیا اون چیز هایی که ما می بینیم و حس میکنیم همون چیزایی هستن که واقعا وجود دارن؟!

+12 رای

به هر حال مغز ما اطلاعات محیط رو تفسیر میکنه و در اختیارمون میذاره.. شاید بشه گفت :"مغز مثل یک آداپتور عمل میکنه." یعنی اطلاعات موجود در محیط یه چیزای دیگه ای هستن و مغز ما اونا رو به یه صورت دیگه در میاره که برای ما قابل درک باشه. پس اگه اطلاعات واقعی (یعنی اون چیزایی که در محیط وجود دارن) برای ما قابل درک نیستن ، حتما با اون چیزی که ما فکر میکنیم فرق دارن... با این تفاسیر آیا میشه گفت ما چیزایی رو حس میکنیم که در واقع با اطلاعات واقعی متفاوت هستن؟! (منظورم از نظر تمام حواس پنجگانه هستش..)

پرسیده شد 16 اسفند 1391 در فیزیک نظری توسط music (1,290 امتیاز)
بازنگری شد 16 اسفند 1391 توسط music

4 پاسخ

+5 رای

یک جمله معروف از انیشتین هست که میگه: نامفهوم ترین مسئله در طبیعت قابل فهم بودن آن است.
در واقع میگفت من نمیفهمم که چرا میتونم بفهمم.
واقعا هم همینطوره درک ما از جهان چیزه عجیبیه , با این که رنگ قرمز برای همه قرمزه ولی از کجا معلوم قرمز رو من اونطوری میبینم که شما هم میبینید , شما فقط میدونید به اون رنگ من میگم قرمز اما شاید این رنگ توی ذهن شما متفاوت باشه , نمیگم حتما این طوریه فقط میگم احتمالش هست.
به هر حال ممکنه چیزها اونطوری نباشن که ما میبینیم و شاید ساختار مغزی ما طوری هست که اینطوری درک کنیم. اما خوب شاید وقتی حقیقت رو به ما بگن شاید هیچ راهی برای درک اون توی ذهن ما نباشه و دنیا همینطور که درک میکنیم بهتر باشه.

پاسخ داده شد 9 دی 1392 توسط zinter (8,600 امتیاز)
+4 رای

فكر ميكنم براي ما انسان ها، واقعيت تعريف شدس. واقعيت يعني چيزي كه ما ميگيم به طور عيني و روشن اتفاق مي افته. مثلا اينكه خورشيد يه ستارس، يه واقعيته، اينكه برگ گل رز سبزه يه واقعيته. حالا ما اين واقعيت رو چه جوري فهميديم؟ با استفاده از حواس پنج گانمون. اگه اونا نبودن، يا مثلا يكيشون فرق ميكرد، واقعيت برامون چيز ديگه اي تعريف ميشد يا مثلا اگه يكي بيشتر بود،چيزايي رو درك ميكرديم كه الان حتي نميتونيم بهش فكر كنيم. بله حقيقت با واقعيت فرق داره و شايد حقيقت چيز فراتر از دنياي ما باشه؛همونطوري كه اگه ما هيچوقت حس بويايي نداشتيم دركي از اون و يا اطلاعي از وجود آن نداشتيم، يك موجود دو بعدي شايد نتونه دركي از ارتفاع داشته باشه ولي واقعيتي كه ميشناسه، چيزيه كه درك ميكنه. مغز هم با استفاده ازحواس پنج گانه اون اطلاعاتو ميگيره. پس نتيجه ميگيرم بله، فرق ميكنن، اما اين فرق به خاطر تفاوت توانايي ما در درك اطرافه.

پاسخ داده شد 9 دی 1392 توسط پريا (2,470 امتیاز)
+3 رای

دوستان عزیز و دانشمند
این مسئله هم مانند برخی مسائل دیگر که توسط دوستان عزیز مطرح می گردد ، بیش از آنکه به حوزه فیزیک و علوم تجربی مربوط گردد ، مسئله ای است که ماهیت فلسفی محض دارد.
واقع نمایی ادراکات بشری و اینکه تا چه اندازه حکایت از واقعیت جهان خارج از ذهن دارند ، مسئله ای است که ارتباط مستقیمی با ابزار شناخت دارد. شناسایی دقیق و عمیق ابزار شناخت ، پایه و اساس کل دانش و معلومات بشری است که اگر این پایه و فنداسیون ، محکم و استوار نباشد ، کاخ عظیم معلومات بشری از هر سنخی که باشد براحتی فرو خواهد ریخت. از فلاسفه بزرگ اروپا که عنایت ویژه ای به موضوع شناخت داشتند می توان به کانت اشاره نمود که کتاب نقادی عقل نظری او در این خصوص قابل ذکر می باشد.
برای اینکه براستی بدانیم که آیا آنچه ما توسط قوای ادراکی مختلف درک می نماییم ، منطبق بر واقعیت جهان خارج از ذهن است ، بیش و پیش از همه محتاج شناسایی ابزار شناخت و مکانیسم آن می باشیم. از پیچیده ترین مباحث فلسفی که سرنوشت بسیاری از مسائل به آن وابسته است ، بحث علم و ادراک است. و از جمله پرسش هایجدی در این خصوص ، میزان اعتبار معلومات و دانش ما انسان هاست و این که واقع نمایی علم چگونه و در چیست؟
در میان اندیشمندان مسلمان و معاصر، علامه طباطبائی بیشاز سایرین ، به اینمهم توجه کرده و مباحث ارزشمندی را درباره این موضوع ارائه داده اند. ایشان با ارجاع تمام علوم حصولی به علوم حضوری و پایه دانستن علوم حضوری ، اولا رویکرد نوینی در این قلمرو داشته و ثانیا ، به توجیه خطای حواس دست یافتند.
آيا ادراكات ما تا چه اندازه حقيقت است و با واقع مطابقت دارد ، آيا آنچه ما بوسيله حس يا عقل خود مى‏فهميم مى‏توانيم مطمئن باشيم كه در واقع و نفس الامر هم همينطور است كه ما مى‏فهميم يا آنكه ممكن است اصلا واقع و نفس الامرى نباشد و جهان معلومات هيچ در هيچ باشد يا آنكه واقع و نفس الامر طورى باشد و ما طور ديگرى كه مقتضاى ذهن و قوای ادراکی ما در تحت‏ شرايط زمانى و مكانى خاصی است‏ آن را بفهميم .
عقل قوه ای است که با توجه به درک مفاهیم کلی ، نسبتهایی را بین مفاهیم کلی درک می کند و از آنها قضایایی در قالب بدیهیات اولیه عقلی می سازد ( مانند قانون علیت یا اصل عدم اجتماع نقیضین در پدیده واحد ) و سپس با تعمیق و تعمیم قضایای فوق ، نهایتا به شناخت نائل می آید و با توجه به اینکه این مفاهیم کلی متکی به علوم حضوری است که غیر قابل تردید می باشند ، مانند علم نفس به حالات و اطوار خود و... احتمال بروز خطا در آن ، در مرحله اولیه صفر می باشد و در مراحل ثانویه ، هر چه ارتباط این یافته ها اتکاء بیشتری به علوم حضوری داشته باشند ، در صد بروز خطا کاهش می یابد.
اما بصورت خیلی خلاصه و در قالب مثال کوچکی بحث مورد نظر را تببین می نمایم.
فرض کنید که یکی از اعضاء و جوارح ما مثلا دستمان به شمعی شعله ور بر خورد می کند و ناگهان احساس سوزشی در خود احساس می کنیم. خوب می خواهیم بدانیم آیا واقعا چنین وجودی در خارج از ذهن ، با این مشخصات وجود دارد یا خیر؟
مکانیسم شناخت به این صورت انجام می گردد. ( لطفا دقت فرمایید ).
من سوزشی در دست خود احساس می کنم که این احساس به علت حضوری بودن ، غیر قابل تردید است. چون واسطه ای در شناخت وجود ندارد درک بنده از احساس سوزش غیر قابل تردید است ( مرحله نخست) ؛ از طرفی می دانم که طبق قانون علیت این پدیده ادراکی که قبلا در من نبود و الان بوجود آمده علتی می خواهد (مرحله دوم ). و ثالثا می دانم که علت این پدیده ادراکی خود من نبودم پس علت آن چیز دیگری است که در جهان خارج از ذهن وجود دارد. ( مرحله سوم یا یقین به وجود واقعیتی خارج از ذهن ). خوب این اصل مسئله بود ، یعنی یقین بوجود موجودی خارج از ذهن. حالا می رویم سراغ بقیه قضیه. ما می دانیم که این وجود خارج از ذهن واقعا موجود است و از طرفی می دانیم این سوزش در هر زمان و هر مکانی ادراک نمی شود ، بلکه مختص زمان و مکان خاصی است ، از اینجا به مرحله دقیقتری از شناخت نائل می گردیم ؛ می دانیم که وجود خارجی شمع وجودی زمانی مکانی است و مختصات خاصی از زمان و مکان را اشغال نموده است و همینطور...
البته ابزار شناخت ممکن است در برخی موارد دچار اشتباه شوند که باز توسط عقل قابل درک و اصلاح است یا ممکن است با توجه به خصوصیات ابزار شناخت درکی از برخی صفات مادی موجودات خارج از ذهن پیدا نماییم که کاملا منطبق بر آن چیزی که واقعا هستند نباشد( مثل درک ما از رنگ اشیاء پیرامونمان). ولی به هر حال صفات اصلی موجودات مادی خارج از ذهن یعنی بعد ، امتداد ، ترکیب ، زمانی مکانی بودن و... توسط ابزار شناخت کاملا قابل درک و شناسایی هستند و شناخت ما حداقل از صفات اصلی موجودات پیرامونمان منطبق بر واقع است. برای تفصیل و توضیح بیشتر می توانید به جلد اول و دوم کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم علامه طباطبایی با حواشی استاد مطهری یا به کتاب آموزش فلسفه مصباح یزدی و کتب مشابه دیگر مراجعه فرمایید. اطمینان دارم اگر مطالعه کتب فوق با دقت انجام گردیده و با مراجعه به یک متخصص فلسفه اسلامی رفع اشکال گردد، بسیار سودمند خواهند بود و کاملا مجاب خواهید گردید.
با تشکر

پاسخ داده شد 18 اسفند 1392 توسط جاوید (380 امتیاز)
بازنگری شد 18 اسفند 1392 توسط جاوید
–4 رای

نه هميشه اون نيست جون فيزيك كوانتوم برخلاف ابن تصور رو اثبات كرد

پاسخ داده شد 23 فروردین 1392 توسط delsa (100 امتیاز)

ببخشید آیا کسی میتونه در رابطه با این موضوع کامل تر توضیح بده؟! و به علاوه میخوام بدونم تفاوت اطلاعات واقعی با اون چیزی که ما حس میکنیم چقدره؟؟

پرسشهای مرتبط

+8 رای
1 پاسخ
190 بازدید
0 رای
2 پاسخ
77 بازدید
+8 رای
4 پاسخ
919 بازدید
0 رای
1 پاسخ
19 بازدید
+6 رای
2 پاسخ
152 بازدید
...